عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

340

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

من جملة اشعاره غم عالم پريشانم نمىكرد * سر زلف پريشان آفريدند نمىترسيد از دوزخ شفايى * غم جانسوز هجران آفريدند معروف است كه يك نفر از اكابر اصفهان پيش آن حكيم از يبوست طبع شكايت نمود حكيم جلاب مسهلى به او ترتيب داد آن شخص قيمت آن دوا را نفرستاد حكيم دو بيت ذيل را براى او نوشت * گر سام نريمانى و گر رستم كرد * جلاب مرا بمفت نتوانى برد يا قيمت آنچه خوردهء بايد داد * يا در عوض آنچه ريدهء بايد خورد 2 1 حسن الطبيب الفسوى از مردم بلدهء ( فسا ) از بلاد فارس بوده و بشغل طبابت و امر معالجت ابى نصر بهأ الدولة بن عضد الدوله از سلاطين آل بويه اختصاص داشته سال وفاتش معين نيست در سنه چهار صد ( 400 ) هجرى در قيد حيات بوده * 2 1 حسنون الطبيب الرهاوى از اطباى مائه هفتم هجرى حكيمى فاضل و سند پايه و پزشكى كران‌مايه اديبى هوشمند و معالجى بىمانند بود اكثر بلاد مشهوره را سياحت كرده و از علوم غريبه خبرت حاصل نموده سپس بمملكت قليج ارسلان « 9 » گذر كرد و بامراى آن پادشاه ذى جاه مثل امير آخور سيف الدين و اختيار الدين حسن طرح دوستى و مودت انداخت پس از آن ببلدهء ( رها ) مراجعت نمود و چون با طغرل اتابك حلب سابقهء دوستى داشت از رها نيز بهواى او به شهر حلب نهضت كرد و چندى بامر حفظ صحت اتابك قيام نمود ولى از خدمت و ملازمت او بهرهء چندان نبرد و از رفتن پيش او پشيمان شد و هروقت خواص طغرل بسبب عدم

--> ( 9 ) از سلاجقهء روم كه در آسياى صغير سلطنت داشته‌اند سه تن به اين اسم موسوم‌اند ( 1 ) قليج ارسلان بن سليمان بن قاتلمش * سيم سلطان از سلسلهء مذكوره بوده در سال پانصد هجرى بتخت سلطنت جلوس و قريب چهل سال حكمرانى كرد و در سال پانصد و سى و نه در قرب ( ميافارقين ) در نهر خابور مغروقا هلاك شد ( 2 ) قليج ارسلان عز الدّين بن مسعود نبيرهء قليج ارسلان اوّل و پنجم سلطان از ملوك مزبوره است در سال پانصد و پنجاه و هشت ( 558 ) بتخت شاهى رسيد ( و محاربات بسيار با ملوك روم و امپراطور آلمان نموده ) و مدت بيست سال با كمال ابهت و شوكت سلطنت كرد و در سال پانصد و هفتاد و هشت ( 578 ) وداع جهان گفت ( 3 ) قليج ارسلان عز الدّين بن ركن الدّين نبيرهء قليج ارسلان دويم و سلطان هشتمين از سلجوقيّين است در سال ششصد و دو ( 602 ) جلوس نموده و بجهة صغر سن او امرا مهام سلطنت را كفالت داشتند و بعد از شش ماه باتفاق امرا از سلطنت مخلوع و عم‌زاده‌اش عز الدّين كيكاوس بتخت پادشاهى صاعد گرديد * ( لمؤلفه )